نمی دانم دلتنگی هایم را با کدام واژه به تصویر بکشم...
نمی دانم با چه صدایی دلتنگی هایم رو داد بزنم
نمیدانم اصلآ صدایی هست؟...
دلتنگی های شبانه ام را به دست کدوم باد بسپارم...
آیا بادی هست برای دلتنگی های وقت و بی وقت این دل خسته من....؟!
رو کدوم قله دلتنگی هایم رو فریاد بزنم که به خدا برسه؟...
نمیدانم اصلآ قله ای هست؟....
نمیدانم!...
تو چی؟ میدانی؟....
بگو بهار قشنگه من می شم بهار تو
تو بگو بمون منم نمی رم از کنار تو
تو بگو منو نمی خوای دیگه خسته کردمت
گرچه سخته اما من دور می شم از دیار تو
تو بگو سرد هوا منم می شم خورشید تو
تو بگو که نا امیدی من می شم امید تو
تو بگو دلم گرفته از همه دورنگی ها
مشکی می شم مظهر یه رنگی می شم واسه تو
تو بگو خدا کنه بارون بیاد از آسمون
به خدا قسم می گم گریه کنه برای تو
اگه غمگین بشی از دستم ناراحت بشی
میمیرم که تا ابد پاک بشه از خیال تو
کاش تموم نمی شد این روزا این خاطره ها
تو می موندی واسه من منم می موندم واسه تو
