آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
لشگر شیطان به کمین من است
بی کسم ای شاه پناهم بده
التماس دعا
به عشق امام رضا (ع) ...

انسان بال ندارد برای پرواز و جای دو بال خدا به او دستانی داده که گاه می تواند در نم نم باران، رقص باد، جنگ با آب در دریای پرتلاطم به پروازشان دربیاورد. انسان بال ندارد و جای آن دستانی دارد برای نوازش دست دیگری، هر چند آن دست ها دست تنهای خودش باشد...
این دست ها عضو عجیبی اند چرا که زبانی دارند که می توانند به شما بگویند طرف مقابلتان به شما چه می گوید یا حتی این جمله که نمی گوید و پنهانش کرده چیست؟
▪ دست های مشت، دست های باز: دست هایی که گویی در آنها فنجان قرار دارد. (مشت های نیمه باز) سمبلی از ظرافت و حساسیت و عقیده ضعیف و شکننده و بخشندگی است. اگر محکم و مثل مشت باشد نشا ن دهنده ماده گرایی، مالکیت و آزمندی است. اگر دست ها در هم باشند نشان دهنده راحتی دست و اگر در هم فشرده باشند نشان دهنده استرس و اضطراب است. فشردن دست ها در هم به معنی جلوگیری و مانع شدن هم هست. وقتی شخصی عصبانی است نشان دهنده جلوگیری از برخورد کردن است. وقتی یک دست مشت شده و دست دیگر آن را به عقب نگه می دارد نشان دهنده این است که شخص مانع خود می شود که به دیگری ضربه بزند. وقتی کسی دروغ می گوید سعی می کند با این حالت دست هایش را کنترل کند.
![]()
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....
یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش ..... همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بده نِنه .....
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟
پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!
قصاب اشغال گوشتهای اون جوون رو میکند میذاشت برای پیره زن .....
اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟
پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟
جوون گفت اّره ..... سگ من این فیلهها رو هم با ناز میخوره ..... سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟
پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره .....
جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچههام میخام اّبگوشت بار بیذارم!
جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....
پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟
جوون گفت: چرا
پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوریم نِنه .....
|
1-اگر یک زن سیگار بکشد: در امریکا به او می گویند: زن سیگاری در ایران به او می گویند: زنیکه معتاد ... لجن! و در عربستان او را سنگسار می کنند!
۲-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند: در امریکا به او می گویند: فمنیست در ایران به او می گویند: تهمینه میلانی و در عربستان او را سنگسار می کنند!
|
دل بر سر دو راهی ِ آمدن عید رمضان و رفتن ماه مبارک رمضان بلا تکلیف است ...
نمی داند از آمدن آن شاد باشد یا از رفتن این محزون ؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش ِ یک ماه عبادت و شست و شوی جان درنهر پاک رمضان است.
عید فطر، عید پایان یافتن رمضان نیست .
عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است، چونان ققنوس که ازخاکستر خویش دوباره متولد می شود.
رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نو ؛با جانی تازه از آن سر بر می
چشم به هم زدیم ماه رمضان هم رفت ... البته به قول یکی از آشنایان که میگه( ماه رمضان همیشه هست و دوباره میاد ... این ما هستیم که معلوم نیست سال دیگه زنده باشیم و توفیق درک این ماه عظیم و با برکت را داشته باشیم ، یا نه....))
انشاءالله هر کدوم تونسته باشیم به اندازه کافی از این ماه ره توشه کسب کرده باشیم ...
ماه رمضان رفت و عید رمضان آمد
صد حیف که آن رفت و صد شکر که این آمد

عکس ها در حال لود شدن میباشند... شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.

نامت کلیدی است به صبح بی شک مگر گشودنی به تو... خروش رودها آواز نام توست، در بیکرانه نگاه ها، و آسمان یاد تو را زمزمه می کند، در شگفتم آه! نذر ناد علی چه می کند با زخم چه می کند با قفل! و تو چه می کنی در سجده گاه گاه که می رقصد زخم... در شگفتم! از سکوت ساده نخلستان و غربت چاه. آه! ماه واقعیت عریانی است، بی پرده وقتی تو سکوت می کنی کدام واژه کدام حس نور را آن گونه که تویی منتشر می کند؟ و نور، تویی و فردا، درخت قیام عاشقانهای است، بر فراز دستهای زمین؛ در رویش سرخ ذوالفقارها نرگس ریگی نژاد
یک روز کاملاً معمولى تحصیلى بود. به طرح درسم نگاه کردم و دیدم کاملاً براى تدریس آماده ام. اولین کارى که باید مى کردم این بود که مشق هاى بچه ها را کنترل کنم و ببینم تکالیفشان را کامل انجام داده اند یا نه.
هنگامى که نزدیک تروى رسیدم، او با سر خمیده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم که تکالیفش را انجام نداده است. او سعى کرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان کند که من او را نبینم. طبیعى است که من به تکالیف او نگاهى انداختم و گفتم: "تروى! این کامل نیست."
او با نگاهى پر از التماس که در عمرم در چهره کودکى ندیده بودم، نگاهم کرد و گفت: "دیشب نتونستم تمومش کنم، واسه این که مامانم داره مى میره."
هق هق گریه ی او ناگهان سکوت کلاس را شکست و همه شاگردان سرجایشان یخ زدند.
چقدر خوب بود که او کنار من نشسته بود. سرش را روى سینه ام گذاشتم و دستم را دور بدنش محکم حلقه کردم و او را در آغوش گرفتم. هیچ یک از بچه ها تردید نداشت که "تروى" بشدت آزرده شده است، آن قدر شدید که مى ترسیدم قلب کوچکش بشکند. صداى هق هق او در کلاس مى پیچید و بچه ها با چشم هاى پر از اشک و ساکت و صامت نشسته بودند و او را تماشا مى کردند.
سکوت سرد صبحگاهى کلاس را فقط هق هق گریه هاى تروى بود که مى شکست.
من بدن کوچک تروى را به خود فشردم و یکى از بچه ها دوید تا جعبه دستمال کاغذى را بیاورد. احساس مى کردم بلوزم با اشک هاى گرانبهاى او خیس شده است. درمانده شده بودم و دانه هاى اشکم روى موهاى او مى ریخت.
سؤالى روبرویم قرار داشت: "براى بچه اى که دارد مادرش را از دست مى دهد چه مى توانم بکنم؟"
تنها فکرى که به ذهنم رسید، این بود: "دوستش داشته باش ... به او نشان بده که برایت مهم است ... با او گریه کن ." انگار ته زندگى کودکانه او داشت بالا مى آمد و من کار زیادى نمى توانستم برایش بکنم. اشک هایم را قورت دادم و به بچه هاى کلاس گفتم: "بیایید براى تروى و مادرش دعا کنیم." دعایى از این پرشورتر و عاشقانه تر تا به حال به سوى آسمان ها نرفته بود.

پس از چند دقیقه، تروى نگاهم کرد و گفت: "انگار حالم خوبه." او حسابى گریه کرده و دل خود را از زیر بار غم و اندوه رها کرده بود. آن روز بعد ازظهر مادر تروى مرد.
هنگامى که براى تشییع جنازه او رفتم، تروى پیش دوید و به من خیر مقدم گفت. انگار مطمئن بود که مى روم و منتظرم مانده بود. او خودش را در آغوش من انداخت و کمى آرام گرفت. انگار توانایى و شجاعت پیدا کرده بود و مرا به طرف تابوت راهنمایى کرد. در آنجا مى توانست به چهره مادرش نگاه کند و با چهره ی مرگ که انگار هرگز نمى توانست اسرار آن را بفهمد روبرو شود.
شب هنگامى که مى خواستم بخوابم از خداوند تشکر کردم از اینکه به من این حس زیبا را داد، تا توان آن را داشته که طرح درسم را کنار بگذارم و دل شکسته یک کودک را با دل خود حمایت کنم ...
در زمانی دور پادشاهی به نقاشان کشورش گفت:((هرکس زیباترین تابلو را از ارامش نقاشی کند به او صد کیسه طلا می دهم.!))
بلافاصله نقاشان بزرگ دست به کار شدند و مدتی بعد اثار جمع شد اکثر انها خورشیدی زیبا یا ماه ارام یا رودخانه ای بدون موجو..را تصویر کردند اما پادشاه تابلویی را از یک نقاش جوان ۱۹ ساله تازه کار انتخاب کرد که صخره هایی بدشکل را کنار شعله های اتش و در هنگاه جنگ و نبرد و ادمکشی نقاشی کرده بود و...اما روی یکی از صخره ها پرنده ای را نقاشی کرده بود که داخل لانه اش داشت به جوجه هایش غذا میداد!
وقتی نقاشان بزرگ به این رای اعتراض کردند پادشاه گفت:((ارامش چیزی نیست که در مکانی بی سرو صدا و ارام نصیب انسان شود اگر ما در شرایط سخت و ناگوار و در طبیعت خشن به ارامش برسیم کار بزرگی کرده ایم مانند ان پرنده که در اوج خشونت کنار جوجه هایش به ارامش مطلق رسیده!))

![]()
برد خفیف برزیل مقابل کره شمالی(ارسال شده توسط نانی آزاد)
تیم ملی فوتبال برزیل در نخستین دیدار خود در جام جهانی 2012 با نتیجه 2 بر یک کره شمالی را مغلوب کرد.
این دیدار ازساعت 23 سه شنبه شب و از گروه هفتم جام جهانی برگزار شد.
بازیکنان کره شمالی در نیمه نخست به خوبی برابر رقیب قدرتمند خود بازی کردند و موقعیت های خوبی نیز به دست آوردند تا شاگردان دونگا موفق به باز کردن دروازه تیم آسیایی نشوند و تماشاگران نیز علیه سرمربی برزیل شعار دهند.
در نیمه دوم برزیل بر شدت حملات خود افزود و بالاخره در دقیقه 55 مایکون گل اول برزیل را به ثمر رساند.
الانو در دقیقه 72 دومین گل طلایی پوشان را به ثمر رساند تا خیال دونگا از کسب پیروزی راحت شود اما در دقیقه 89 جی برای کره شمالی گلزنی کرد تا نماینده آسیا مزد بازی خوب خود را بگیرد و به این ترتیب برزیل به سختی و با یک اختلاف گل به برتری رسید.
این بازی در ورزشگاه الیس پارک و به قضاوت ویتکور کاسای از مجارستان برگزار شد. وی به رامیرس از برزیل اخطار داد.
با سلام خدمت تمام دوستان عزیز و هاریکایی
این هم یه سواله دیگه ، فقط نظرات و جوابتون یادتون نره هااااااااااااااااااا .
این پست جز مطالب قدیمی بود که به در خواست دوستان دوباره قرار دادم
تصور کنین لبه ی پرتگاه دو نفر دارن پرت می شن ، یکیشون اونیه که شما دوسش دارین و اون شما رو دوست نداره اون یکی اونیه که شما رو دوست داره ولی شما اونو دوست ندارین ، حالا شما فقط می تونین یکیشون رو نجات بدین کدوم رو نجات میدین و چرا ؟
لطفا حتما پاسخ هاتون رو تو نظرات بنویسید .
(در ضمن قالب ویلاگ پس از سال ها عوض شد اگه خوشتون نمیاد اعلام کنید عوض کنم)
اگر مایلید اطلاعات بیشتری در مورد شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث میشوند دیگران، شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا کنید، به تست زیر با کمال صداقت پاسخ دهید.

سوالات و نتایج تست شناسی در ادامه ی مطلب
|
|
|
| دوسال پیش و زمانی که نام او در روزنامه به عنوان یک تازه عروس کودک مطرح شد مورد توجه قرار گرفت. او در آن سال به نیویورک سفر کرد و عنوان زن سال را از مجله زنان... |
