شعری از هاریکا

دو چشم خسته اش از اشک تر بود
ز روی دفترم چون دیده بر داشت
غمی روی نگاهش رنگ می باخت
حدیثی تلخ در آن یک نظر داشت
مرا حیران از این نازکدلی کرد
مگر این نغمه ها در او اثر داشت ؟
چرا دل را به خاکستر نشانید؟
اگر از سوز پنهانش خبر داشت
نخستین بار خود آمد به سویم
که شوقی در دل و شوری به سر داشت
سپردم دل به دست او چو دیدم
که غیر از دلبری چندین هنر داشت
دل زیباپرست من ز معشوق
تمنای نگاهی مختصر داشت
نگاهش آسمانی بود و افسوس
که در سینه دلی بیدادگر داشت!
پر پروانه ای را سوخت این شمع
که جانان را ز جان محبوب تر داشت
به پایش شاعری افتاد و جان داد
که آفاق هنر را زیر پر داشت
نمی داند دل پر درد شاعر
چه آتش ها به جان زین رهگذر داشت
ولی داند : « هاریکا » تاج سر بود
اگر غیر از محبت سیم و زر داشت

/ 1 نظر / 16 بازدید
رضا

سلام حسن آقا شعر از خود هاریکا بود؟ زیبا و احساسی بود ولی آخرش چه شد وقتی چشم از دفترت برداشت؟ دفترت چگونه بدستش رسیده بود؟! یکم بیشتر روش کار کنی عالیتر میشه. بنظرم رو وزنش هم بیشتر کار کنی بهتره.